گنجور

شمارهٔ ۶ - ظل یزدان

 
عرفی
عرفی شیرازی » قطعات
 

دی شنیدم کز سمند افتاد آن کاندر رهش

خاکبودن توتیای چشم کیوان بودن است

آسمانش درخیال فرش مجلس گشتن است

آفتابش در هوای گردد امان بودن است

چون شنیدم این خبر پژمرده گشتم عقل گفت

بیخبر زین واقعه جای پریشان بودن است

اونه شخص دولت آمد در ره نظم جهان

نی ثبات دولت از افتادن و خیزان بودن است

شاد گشتم از بیانش گفتم الحق درجهان

بیتو بودن بیوجود فصل حیوان بودن است

سایه صاحب بفرقت بادکاندر ظل او

جا گرفتن در پناه ظل یزدان بودن است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط