گنجور

شمارهٔ ۱۱ - خفض جناح

 
عرفی
عرفی شیرازی » قطعات
 

ملاف عرفی از این ترهات وژاژمخای

گرفتم آنکه کلام تو سلسبیلی کرد

ز شعر دم مزن آواز قدس رابشنو

که شعر روی ترا در زمانه نیلی کرد

ز منجنیق ملامت در آتش افکندت

مگو درآتش او گوهرم خلیلی کرد

صدای طعنه بلند است گوش هوش بدار

که صوت مور دراین مرحله صهیلی کرد

بدین مناز که طبع تو عز یکتایی

بدست کرد که او این نکرد سیلی کرد

گرفتم آنکه رسد نازشت نه هر که بفضل

یگانه شد ملکش سعی در ذلیلی کرد

اگر عدیل ترا داشت کینه کمترداشت

سپهر اینهمه با تو ز بی عدیلی کرد

بخیل طبعی دوران دوست دشمن بین

که در عدیل چوتو ناکسی بخیلی کرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن