گنجور

شمارهٔ ۵۲ - ذکر مفاخر خان خانان

 
عرفی
عرفی شیرازی » قصیده‌ها
 

بیا که با دلم آن میکند پریشانی

که غمزه تو نکرد ست با مسلمانی

زدیده رفتی و مردم همان نفس ، فریاد

که بی تو مردم وآنگه چنین بآسانی

کسی که تشنه لب ناز توست میداند

که موج آب حیات است چین پیشانی

نهشت غمزه اسلام دشمنت که دو روز

محبت تو کنم جمع با مسلمانی

ترحمی نکند حسن بر دلم ، گوئی

که در زمانه یوسف نبود زندانی

که گفت مطلع دیگر چنین نیاری گفت

که تازه سازد از این مطلع آفرین خوانی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن