گنجور

 
نورس دماوندی

بس که بر سر از غمش سودا کنم گرد آوری

در ضمیر قطره دریا کنم گرد آوری

شورش سودا چو دست از آستین بیرون کند

در گریبان دامن صحرا کنم گرد آوری

از محیط درد و داغ عشق او گرداب وار

پیچ و تابی در دل شیدا کنم گرد آوری

گر چنین پرواز وحشت اوج پیمایی کند

بال و پر در قاف چون عنقا کنم گرد آوری

از محیط آرزوی هر دو عالم چون گهر

آبروی خو ز استغنا کنم گرد آوری

می توانم عالم خاک دگر بنیاد کرد

گر غبار خاطر خودرا کنم گرد آوری

نورس امشب چون لب ساغر به محفل بی حجاب

بوسه را در کنج آن لب ها کنم گرد آوری