گنجور

 
نورس دماوندی

در دلم تا شهپر شاهین عشقش باز شد

طایر عنقا رم صبرم پری پرواز شد

بی بهار جلوه ی طاووس حسنش در چمن

شاخ گل گنجشک دل را جنگل شهباز شد

چون سپند از شعله ی جانسوزعشقش در نظر

دانه های لعلی اشکم شرر پرداز شد

بی تو از افغان دل امشب به چشم خون فشان

همچو موسیقار مژگانم نوا پرداز شد

تا قناعت چشم حرص از عرض نعمت سیر کرد

در گلوی شکوه شکرم سرمه ی آواز شد

صد رد زخم از کلید بوسه ی شمشیر رشک

بر دل خصم ازعیار جوهر من باز شد

جوش لخت دل زند مژگانم از موج سرشک

طفل اشکم نورس از غم خانمان پرداز شد