ز رویش دسته گل آفریدند
ز مویش جعد سنبل آفریدند
دراین میخانه بهر می پرستان
ز لعلش ساغر مل آفریدند
کمند دلربائی در قفایش
ز مشکین تار کاکل آفریدند
بتار زلفش از هر پیچ و تابی
بسی دور و تسلسل آفریدند
دمی عشقش مرا تعلیم کردند
که آن حسن و تجمل آفریدند
مدامم توشه از خوان قناعت
بدامان توکل آفریدند
چو آن چهچه شنیدند از لب جام
بحلق شیشه غلغل آفریدند
بگلزار سر کویش دل نور
بصد زاری چو بلبل آفریدند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییهای یک معشوق میپردازد. شاعر از زلف، چهره و حرکات معشوق صحبت کرده و میگوید که از زیباییهای او چیزهای دلنشینی مانند گل، ساغر و نغمههای دلانگیز ساختهاند. او همچنین از عشق و آموختنهایش سخن میگوید و اشاره میکند که در این مسیر از قناعت و توکل بهرهمند شده است. در نهایت، شاعر به غم و سوز دل بلبل در باغ یادآوری میکند که به خاطر عشق معشوقش رنج میکشد.
هوش مصنوعی: به خاطر چهرهاش، گلهای زیبا را خلق کردند و از موهایش، پیچ و تاب سنبل را به وجود آوردند.
هوش مصنوعی: در این میخانه، برای علاقهمندان به نوشیدنی، از شراب خوشمزهای که به رنگ قرمز میدرخشد، جامهایی زیبا ساختهاند.
هوش مصنوعی: دلبری با جذابیتی خاص، در دامی از تارهای مشکی موهایش به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: زلف او به قدری پیچ و تاب دارد که بسیاری از دوری و نزدیکیها را ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: مدتی در عشق او به من آموزش دادند که آن زیبایی و جذابیت را خلق کردند.
هوش مصنوعی: همواره از سفره قناعت بهره میبرم و به دامن توکل اعتماد کردهام.
هوش مصنوعی: وقتی آن صدا را از لبهی جام شنیدند، شیشه شروع به صدا کردن کرد.
هوش مصنوعی: در گلستان سر کوی تو، دل به شدت به حالت زاری و ناله مثل بلبل به وجود آمده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.