گلعذارا چون تو یاری هست نیست
چون تو یار گلعذاری هست نیست
چون بهار گلشن حسن رخت
بیخزان هرگز بهاری هست نیست
در نگارستان دل عشاق را
چون رخت نقش ونگاری هست نیست
بسکه پیماید لب لعل تو می
می پرستان را خماری هست نیست
بیقراران سر زلف ترا
بی سر زلفت قراری هست نیست
بر سریر فقر چون نور علی
پادشاه باوقاری هست نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف یار خود، گلعذارا میپردازد و میگوید که مانند او هیچ یاری وجود ندارد. او گلعذارا را به بهار و زیبایی گلستان تشبیه میکند و بیان میکند که بدون او هیچ زیبا و شادابی نخواهد بود. همچنین از تأثیر لب لعل او بر میپرستان سخن میگوید و میافزاید که بیقراری عاشقان بدون زلف او معنا ندارد. در پایان، شاعر او را به نور و وقار پادشاهی تشبیه میکند که در عالم فقر قرار دارد، و این توصیفات نشاندهندهی جایگاه والای گلعذارا در دل اوست.
هوش مصنوعی: نیستی چون تو، یاری دیگر نیست؛ و چون تو یاری هست، گلی مثل تو پیدا نمیشود.
هوش مصنوعی: وقتی بهار زیبایی و ظرافت چهرهات را میبینم، هیچ فصل دیگری را نمیتوانم تصور کنم که به اندازهی بهار دلانگیز و سرزنده باشد.
هوش مصنوعی: در دنیای عشق، قلب عاشقان مانند نقش و نگاری در یک پارچه است که همیشه در حال تغییر و تحول است. عشق میتواند زیبایی و هنر خاصی به دلها ببخشد، اما در عین حال، این زیبایی نیز دوام ندارد و ممکن است از بین برود.
هوش مصنوعی: بسیار به دلیل زیبایی و شیرینی لبهای تو، عاشقان نوشیدنی زهره میچرخند و در حال مستی به سر میبرند.
هوش مصنوعی: بیقراری کسانی که مجذوب زیباییهای تو هستند، در واقع بر اساس وجود خودت و موهای زیبایت است. در حقیقت، بدون زلفهای تو، آرامشی برای آنها وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در زندگی فقیرانه، همانند نور، نشانهای از سلطنت و وقار وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.