گنجور

بخش ۲ - حکایت

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » سفرنامه
 

بذله ای خوش یادم آمد حسب حال

از بزرگی در لطافت بی همال

گفت وقتی واعظی در کشوری

از برای وعظ شد بر منبری

خوش نفس شیرین سخن گیرا دمی

در فصاحت سخت کوشی محکمی

گر کسی را گفت هست از من سؤال

وقت ازین بهتر ندانم لامحال

هر که را از من سؤالی خاطرست

گو بکن اینک جوابش حاضرست

بود خر گم کرده ای بر پای خاست

گفت گم کردم خری بنگر کجاست

گفت بنشین تا بگویم دم مزن

مجلس تذکیر من برهم مزن

مرد خر را از سر خود باز کرد

قصه ای در باب عشق آغاز کرد

حاضران را دل خدا داند کجا

ریش بالان کرده سرها در هوا

گفت در اثنای حال ای امتان

کیست کو عاشق نشد از جملتان

زین گرانجانی سبک بر پای خاست

گفت اینک شاهد عالم خداست

من که در اوقات پنجه سال زیست

عاشقی هرگز ندانستم که چیست

از سر منبر به خر گم کرده پیر

گفت هین اینک خرت ریشش بگیر

هر که را خاطر نه جای دیگرست

یعنی عاشق نیست، از خر کمترست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

می‌کدهٔ اپل