گنجور

شمارهٔ ۹۷۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

سخت کاری‌ست ریاضت‌کشِ هجران بودن

خونِ دل خوردن و دور از برِ جانان بودن

نه خلیلیم و نه ایّوب پس آخر تا چند

صابری کردن و بر آتشِ سوزان بودن

ای که با وصلِ تو پیوند گرفتم جاوید

تا ابد بایدم از هجر هراسان بودن

عیش دانی تو که بی‌رویِ تو نتوان کردن

زنده دانیم که بی‌بویِ تو نتوان بودن

مُقبل آن کس که ترا بیند ازیرا که توان

باغِ ریحانِ ترا بنده‌ی ریحان بودن

روی جمعیّتِ خاطر نبود بی تو بلی

که چو زلفت نتوان جز که پریشان بودن

عاقلان عیب کنندم که بپرهیز از عشق

عاشقی کردن از آن به که چو ایشان بودن

گر به خوبان نظری هست حکیمان را نیست

عیب در قدرتِ حق دیدن و حیران بودن

عارفان راغب و حورانِ بهشتی حاضر

کی توان منتظر وعده‌ی غِلمان بودن

سر فدایِ قدمِ دوست عفا الله رندان

کارِ زاهد صفتان است تن آسان بودن

تا کی از لاف نزاری به فصاحت مفریب

یک قدم به که چو بلبل همه دستان بودن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام