گنجور

شمارهٔ ۹۷۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ناگزیریست مرا شیفته رایی کردن

صبر ممکن نبود تا تو نیایی کردن

به حیاتت که از آن دم که وداعت کردم

کار من نیست به جز نوحه سرایی کردن

خواستم باز نمودن به تو خود را الا

شرط مردی نبود خویش نمایی کردن

یاد تو هر نفس از دل ببرد زنگ غمم

از که آموختی آیینه زدایی کردن

زلف چوگان صفتت گوی دل از من بربود

بس نبودش مگر از حلقه ربایی کردن

کاش بی روی تو شب روز نبودی که نظر

بی تو غبن است به خورشید سمایی کردن

کیست خورشید که در حسن تو داخل باشد

زان که خارج بود از جغد همایی کردن

لقمه ای گر به نزاری دهی از خوان وصال

سر فرو نایدش از چرخ گدایی کردن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام