گنجور

شمارهٔ ۹۶۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مبارک است ملاقات دوستان کردن

به روی هم دم خود بامداد می خوردن

شراب بستدن و بی مکاس نوشیدن

نه عذر و دفع و فریب و بهانه آوردن

ز روزگار برآسودن و نه خود ز کسی

نه نیز هیچ کس از خویشتن بیازدن

نیاز کردن و پوزش نمودن از سر شوق

طرب نمودن و فرش نشاط گستردن

غذای روح به احکام عشق و مهر و می است

خوش است جان به می و مهر دوست پروردن

برون شدن ز خودیِ خود از ره تسلیم

به مقتدای به حق لازم است بسپردن

سر نیاز چو آدم به عذر و عجز بنه

که چون بلیس تکبر خطا بود کردن

نزاریا سر تسلیم نه به حکم قضا

که معتقد به کمند رضا دهد گردن

ز روی آینه ی خاطرت به صیقل می

علی الضروره بباید غبار بستردن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.