گنجور

شمارهٔ ۹۴۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دورم دریغ موسمِ عشرت ز دوستان

نزدیک شد که باز شود تازه بوستان

یارم نمی خورد غم من هیچ و من همه

خون می¬خورم به جای مِی آخر نکوست آن

هرگز نداشت بی گره کینه ابروان

سبحانه تعالی آخر چه خوست آن

ای رشکِ آفتابِ جهان تاب روی تو

یا رب چه آفتاب و چه ماه وچه روست آن

گر بر رسند کآفت خورشید و ماه کیست

خورشید و ماه هر دو بگویند اوست آن

از نورِ محض خلقتِ او آفریده اند

چون خلقِ خاکیان نه ز نشو و نموست آن

عشّاق را ز سنگ ملامت حجاب نیست

آن کو نداشت طاقتِ سنگی سبوست آن

یا رب بود که یاد نزاری همی کنند

در بارگاهِ خسرو آفاق دوستان

آن شاهِ سرفراز که در جنب رایتش

بر چرخ نیست اتلس ازرق رگوست آن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام