گنجور

شمارهٔ ۹۳۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

به غم بنشسته ام سر در گریبان

ز اندوه عزیزان و حبیبان

مزاج دوستان رفتم بدیدم

گرفتم نبض هر یک چون طبیبان

ملالت شان مرامی داشت گفتی

چو مهمانی به بُن گاه غریبان

به خود گفتم عجب نبود که نفرت

کنند از صحبت لنبان لبیبان

چو دیدم سرگران¬شان گفتم آری

ز بخت افتند چون من بی نصیبان

ندیدم خویش را جرم و گناهی

ندانستم به جز مکر رقیبان

تعالی الله زهی دوری که در وی

بدان نیک آید و غُمران نقیبان

اگر بهتان روا باشد در اسلام

چه انکارست بر صاحب صلیبان

نزاری هم چنین تکرار می کن

به غم بنشسته ام سر در گریبان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام