گنجور

شمارهٔ ۹۳۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

در کویِ دوست گر چه نه مردانه می‌رویم

هر چون که هست واله و دیوانه می‌رویم

شوریده‌ایم و شیفته بر زلف و خالِ او

در دامِ فتنه از پیِ آن دانه می‌رویم

در بحرِ عشق گر چه گران هم چو لنگریم

تا آشنا نداند بیگانه می‌رویم

روزی هزار بار اگر توبه می‌کنیم

پیمان شکسته با سرِ پیمانه می‌رویم

یک پل نه در ممالکِ فقر و چو پیل مست

در ملکِ پادشاه ملوکانه می‌رویم

باز از میانِ خلق کناری گرفته‌ایم

در جستجوی گنج به ویرانه می‌رویم

گه شمع جمع مجلس انسیم و گاه باز

پر سوخته ز شوق چو پروانه می‌رویم

چون اقتدا به پیرِ خرابات کرده‌ایم

بر جاده‌ی غرامت و شکرانه می‌رویم

بر سنّتِ نزاری اگر بر ملالِ طبع

دل تنگ می‌شویم به می‌خانه می‌رویم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام