گنجور

شمارهٔ ۹۱۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دیر برآمد که روی یار ندیدیم

جرعه ای از جام وصل او نچشیدیم

کار به هم برزدیم و هیچ نکردیم

از پس عمری که انتظار کشیدیم

وعده ی وصلی رسیده بود به اول

خود نرسید آن به ما و ما برسیدیم

با سر سررشته ی رضا نفتادیم

بس که به خود هم چو کرم پیله تنیدیم

با قدم اول آمدیم چو عمری

بی هده بر سمت رای خویش دویدیم

نفخه ی صورِ صدایِ عشق برآمد

جمله ز تشویش هیبتش برمیدیم

با ملک الموت عشق سود نکردیم

گرچه به زاری و زور باز چخیدیم

عاقبت الامر ترک خویش گرفتیم

وز درکات مشابهت برهیدیم

هم چو نزاری ز چارچوب طبیعت

باز سوی آشیان سدره پریدیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام