گنجور

شمارهٔ ۸۹۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

فرو شده است به گل باز تا کمر پایم

بر آر عقل بیا گو از ین خطر پایم

از این وحل به حیل نیست روی استخلاص

کمند زلف تو هم برکشد مگر پایم

خوش است عالم آشفتگی دریغ که نیست

سلاسل سر زلفت نهاده بر پایم

به هر کجا که قدم می نهم مگر گویی

به زیر آتش تیزست وز زبر پایم

ز بس که خون دل و دیده ریختم بر خاک

به احتیاط به کویت کند گذر پایم

بر آستانه ملازم شود چو از در تو

امید نیست که جایی دگر شود پایم

گرم به شادی رویت وصال دست دهد

به زینهار در افتد غم تو در پایم

مرا فقیر مدان کز نثار چشم من است

همیشه بر سر گنجینه ی گهر پایم

اگر چه نیست برآورده ی قضا دستم

و گر چه هست فرو بسته ی قدر پایم

مگو نزاری عاشق چه مرد عشق من است

که در وفای تو قطبی ست معتبر پایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام