گنجور

شمارهٔ ۸۵۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

من زدست ساقیان غیب صهبا می خورم

تا نپنداری که در بیغوله تنها می خورم

مونسم کروبیان‌اند و گمان خلق آنک

با مقیمان مقامات زوایا می خورم

کرده زانوها به کش بنشسته خوش در کنج خویش

باده با فردوسیان پیدا و پنهان می خورم

هم ز بی ترتیبی و بی التفاتی های ماست

گر قفایی گه گه از بد خوی حاشا می خورم

بی محابا رفته ام تشنیع ازین جا می زنند

راز پیدا کرده ام سیلی ازین جا می خورم

اختیاری نیست هر کس را کز آن می می دهند

نیست بر من عیب اگر دیوانه آسا می خورم

عاقلان گو بر من بی دل مگیرید این خطا

مست لا یعقل شدستم بی محابا می خورم

تا نپنداری به خود در می تصرف می کنم

بر کفم هر دم سروشی می نهد تا می خورم

چیست چندین طمطراق البته در دیر مغان

با نزاری بر نوای زیر شش تا می خورم

زحمت وجع المفاصل را چو زایل می کند

اندک اندک گه گه از بهر مداوا می خورم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام