گنجور

شمارهٔ ۸۳۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

چه سودا راه زد دوشم همانا از جنون دیدم

که اندر ظلمتِ شب آفتابی ره نمون دیدم

چو خفّاش از تحیّر شد حجابِ چشمِ من نورش

مقاماتِ خود از ادراکِ عقل و حس برون دیدم

یکی را نیم شب دیدم که او را کس نمی بیند

وگر بیند نمی داند که چون گوید که چون دیدم

ز بس نورِ تجلّی شد جهان بر چشمِ من روشن

ز جان امیّد ببریدم که دل را غرقِ خون دیدم

علاماتِ قیامت ظاهرا بنمود در محشر

بحمدالله اَعلامِ ملامت سرنگون دیدم

عجب نبود که چون فرهاد در شورم که با شیرین

مکانِ خود برون زین بارگاهِ بی ستون دیدم

نه من دیدم که من دانم که دید این حالتِ مشکل

نزاری را ز بس حیرت قوی باری زبون دیدم

ز خود در غصّه می افتم که من آن راز چون گویم

ز خود خیران فروماندم که من این خواب چون دیدم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.