گنجور

شمارهٔ ۸۲۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

شبِ فراق که بی رغبتی سفر کردم

نبود فایده هر چند من حذر کردم

به اختیار نکردم ز خدمتِ تو سفر

بلی ضرورتِ تکلیف بود اگر کردم

ز سوزِ سینه به هر منزلی که بگذشتم

به خونِ دل ز رهِ دیده خاک تر کردم

سزا بداد مرا گوش مال فرقت تو

به یک دو هفته که از خدمتت سفر کردم

دمی ز فکرِ تو خالی نبوده ام والله

گمان مبر که مگر با تو دل دگر کردم

سخن به نامِ تو گفتم اگر سخن گفتم

نظر به رویِ تو کردم اگر نظر کردم

صبا به گردِ من اندر مراجعت نرسد

سمندِ توسنِ شوق ترا چو بر کردم

به زخمِ تیرِ ملامت سپر نیندازم

چو تیغ سینه به پیش بلا سپر کردم

کفایت است جنونِ مرا ملامتِ خلق

که من به سعیِ ملامت بسی بتر کردم

مرا نزاریِ دیوانه خوان و ننگ مدار

که نامِ عقل به دیوانگی سمر کردم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام