گنجور

شمارهٔ ۸۱۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

شبِ وداع که جانانه را کنار گرفتم

به بر گرفته میانش ازو کنار گرفتم

سرم ز بادۀ دوشینه مست بود ولیکن

همین که روز شد از هجرِ او خمار گرفتم

شبی چو دوش و چو امشب شبِ بهشت و جهنّم

ز روزگار هنوز امشب اعتبار گرفتم

تو آن مبین که شبی بهره از مشاهدۀ او

پس از مجاهدۀ چند روزگار گرفتم

قیاس کن که برون کرده از بهشتِ برینم

به اختیار چنین ترکِ اختیار گرفتم

به رمز گفت ز هجران من بدیع نماید

که جان بری و همین نکته یادگار گرفتم

چو یار گفت سفر کن نزاریا به ضرورت

چه کردمی ره غربت به اضطرار گرفتم

چو نیک می نگرم راست گفت یارِ عزیزم

حدیثِ دوست تصوّر مکن که خوار گرفتم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام