گنجور

شمارهٔ ۸۰۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دردا کز اشتیاقِ تو جانا بسوختم

در آتشِ فراق سراپا بسوختم

صهبا انیسِ خاطر من بود پیش ازین

اکنون هم از حرارتِ صهبا بسوختم

از تّفِ سینه بس که جگر خوردم از لبت

یاقوت در خزانۀ خارا بسوختم

از رشکِ اشکِ گوهرِ پاکِ سحابِ چشم

در حقّۀ صدف دُرِ بیضا بسوختم

زد بر اثیر آتشِ آهم وزان اثر

هم چون اثیر عقدِ ثریّا بسوختم

بر آتشم نشانی و عیبم کنی اگر

دستی برآورم که خدایا بسوختم

عاجز شدم چو سوخته می خواستی مرا

از غیرتِ تو دم نزدم تا بسوختم

فکرم دگر به آبِ سخن ره نمی برد

خاطر چنان در آتشِ سودا بسوختم

دل را به راه دیده و جان را به برقِ شوق

این را به آب دادم و آن را بسوختم

نامی نزاریا ز تو مانده ست و زاریی

پس قصّه چیست گو همه اعضا بسوختم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن