گنجور

شمارهٔ ۷۶۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

چند خواهم سوخت آه از دردِ دل

در عذابم سال و ماه از دردِ د ل

هر چه کردم قصد آه از دستِ دوست

بر نفس بگرفت راه از دردِ دل

حالتی دارم که نتوان گفت باز

گه ز سوزِ عشق و گاه از دردِ دل

سینه ای هم چون تنور از سوزِ عشق

رنگِ رویی هم چو کاه از دردِ دل

در وجودم می فتد برقِ فراق

هم چو آتش در گیاه از دردِ دل

گر فرو گریم همه اجزایِ خاک

خون شود بی اشتباه از دردِ دل

هم مگر صاحب نظر یا بد خبر

چون کند در من نگاه از دردِ دل

چون منی داند که من چونم ز هول

دردِ دل باشد گواه از دردِ دل

بر نزاری گر بنالد عیب نیست

قصّه بنویسم به شاه از دردِ دل

گویم ای دردِ مرا درمان ز تو

با تو آوردم پناه از دردِ دل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام