گنجور

شمارهٔ ۷۵۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گذشت عمرِ گرامی در انتظارِ وصال

دریغ صحبتِ یاران و روزگارِ وصال

دریغ نیست دلم در عذابِ هجر دریغ

که جز دریغ نمانده ست یادگارِ وصال

شد آن زمانه که در پای مال بود فراق

کنون به دستِ فراق است اختیارِ وصال

دو مشکل است میانِ دو خصم رویاروی

که بخت یارِ فراق است و جهد یارِ وصال

عذابِ محشرِ هجران قیامتی دگرست

نه خلق را به قیامت بود قرارِ وصال

چه روز بود که هجران سیاه کرد چو شب

جهانِ روشن بر چشمم از غبارِ وصال

به صد زبان به زمانی هزار شکر کنم

اگر به خواب ببینم دمی کنارِ وصال

چو احتمال نمی دارم انتقامِ فراق

چه گونه در نگریزم به زینهارِ وصال

نزاریا به قضایِ فراق راضی باش

که جز شرابِ رضا نشکند خمارِ وصال

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام