گنجور

شمارهٔ ۶۷۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گر به جانان زنده ای جان گو مباش

هجر باشد وصلِ جانان گو مباش

درد را هم درد درمان است و بس

دردِ ما را هیچ درمان گو مباش

ما ز منزل فارغیم اینک قدم

راهِ ما را هیچ پایان گو مباش

تا قیامت مستِ او خواهیم بود

عشقِ ما را هیچ نقصان گو مباش

مردِ ترتیب و تکلّف نیستیم

کارِ ما را هیچ سامان گو مباش

شمعِ ما را هیچ نوری گو مبخش

کفرِ ما را هیچ ایمان گو مباش

چون ز ما برخاست تکلیفِ قلم

حرفِ ما را هیچ برهان گو مباش

خلدِ درویشانِ صادق خلوت است

خلدِ ما را هیچ رضوان گو مباش

چون نزاری هست ما خود نیستیم

مٌهر اگر باشد سلیمان گو مباش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام