گنجور

شمارهٔ ۵۸۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بی خبری گر به هوش باز نیاید

هیچ خلل در جهانِ راز نیاید

معترفم معترف که عقل ندارم

عقل پرستی و عشق باز نیاید

عقل به یاسایِ عشق زهره ندارد

هیچ کبوتر به پیشِ باز نیاید

سوخته داند نیازمندیِ عشّاق

آن که فسرده ست ازو نیاز نیاید

آتش اگر در وجودِ شمع نیفتد

مومِ بیفسرده در گداز نیاید

از منِ بیدار دیده پرس اگر امشب

بر دلِ کوته نظر دراز نیاید

کافرم از بُت ببیند ابرویِ جفتش

پیشِ وی از طاق در نماز نیاید

عیب کنند ار بنالد از تو نزاری

کیست کش از دل نواز ناز نیاید

دل به کسی داده ام که جان نبرم زو

خود به ازین جان به کار باز نیاید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام