گنجور

شمارهٔ ۵۷۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ما را نه ممکن است که از تو به سر شود

گر حکمِ آفرینشِ عالم دگر شود

آرام نیست یک نفسم در فراقِ تو

صبرم میسّر از تو دریغا اگر شود

گر جرمِ آفتاب بپوشد شگفت نیست

از دودِ آهِ من که به بالایِ سر شود

نامِ تو بر زبانِ قلم می دهم برون

بگذار تا سرم به سرِ خامه در شود

هر جان که دل به ابرویِ هم چون کمان دهد

باید که پیشِ تیرِ ملامت سپر شود

کو همّتی که بر شکند از وجودِ خویش

تا قصّۀ مطوّلِ ما مختصر شود

می بایدم که محو شوم در کمالِ دوست

زان پیش تر که مدّعیان را خبر شود

جانم در آرزویِ جمالت ز بس شتاب

هر دم گمان برم که ز قالب به در شود

تا پس نه دیر زود در اطرافِ کاینات

حسنِ تو هم چو نامِ نزاری سمر شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام