گنجور

شمارهٔ ۵۶۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای دل به اختیار تو کاری نمی رود

کاری به اختیار تو باری نمی رود

می بایدم که با تو قراری رود به صبر

با صبر هیچگونه قراری نمی رود

پر شد کنار تا به میانم ز آب سر

خود در میان حدیث کناری نمی رود

گفتم در این میانه مگر با کنار دوست

کاری رود نمی رود آری نمی رود

گفتم ز حال خویش کنم عرضه شمه ای

بختم نکرد یاری و یاری نمی رود

در هیچ گوشه نیست که بر سدره نیاز

از سوز سینه ناله زاری نمی رود

گر صد هزار جان برود در مصاف عشق

بر خون کس حساب و شماری نمی رود

گفتم نزاریا نروی در محیط عشق

رفتی و زورقت به کناری نمی رود

خو کن به نامرادی و تن زن به عاجزی

اکنون که بر مراد تو کاری نمی رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام