گنجور

شمارهٔ ۴۸۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

یار آن است که با یار موافق باشد

ایمن و ساکن و صافی دل و صادق باشد

یک جهت باید و یک دل که بود صاحبِ وجد

دو سری و دو دلی کارِ منافق باشد

هر چه پیش آیدش از نیک و بد و خوف و رجا

یار آن است که با یار موافق باشد

بی کم و کیف به هم داند و تسلیم کند

دوست را هر چه پسندیده و لایق باشد

بل که گر جان طلبد هیچ تفاوت ننهد

گر نهد عذر و کند دفع نه عاشق باشد

لایقِ عشق و محبّت نبود خاصه دلی

که سرآسیمه به انواعِ علایق باشد

عاشقِ سوخته خرمن چو نزاری باید

که به تشنیع در افواهِ خلایق باشد

همه شب بر سرِ کویِ صَنَمی گل رخ سار

با دلِ سوخته در خون چو شقایق باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام