گنجور

شمارهٔ ۳۶۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

خوش است اگر بگذارد در این سرا اجلت

ولی اگر چه برنجی نباشد این محلت

چو باد می گذرد عمر و پیش تو با دست

نه عمر ، باش که جای دگر کند خللت

چو صرف می کنی از عمر هر نفس چیزی

رواست گر نکنی مستزاد بر املت

غلّو مکن به تنعّم ز مرگ باز اندیش

که در نگیرد اگر بر فلک شوی حیَلت

به عقل تیغ چو مریخ بر مکش که به قهر

ز اوج ذروه ی گردون بیفکند زحلت

ز پای عمر گره باز کن به عشق که عقل

به سد قران نکند مشکل زمانه حلت

نه بت پرست کند ارتجا به لات و هبل

حذر زنفس که هم لات توست هم هبلت

به نام زشت و نکو روزگار ممثول است

چنان بزی که به نام نکو زند مثلت

نزاریا به نعیم خدای واثق باش

که صد گناه ببخشد خدا به یک عملت

گناه اگرچه عظیم است توبه باز آرد

میان مغفرت از بارگاه لم یزلت

قناعتی کن و بیشی مجوی و جهد مکن

به قسمتی که کرامت نکرد در ازلت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام