گنجور

شمارهٔ ۳۴۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گرمرا در بی هشی با دوست کاری رفت رفت

بی دلی را گر زدستش اختیاری رفت رفت

نا به کاری ، مبتلایی در بلایی ماند ماند

ور خردمندی خطایی کرد و کاری رفت رفت

گر مراد از باغ دیدن چیدن گل بود بود

بلبل شوریده را در سینه خاری رفت رفت

همت مجنون اگر جانی به لیلی داد داد

ور سری در مقدم زیبا نگاری رفت رفت

کشتی یی گر در محیط افتاد و سیری کرد کرد

تخته یی از موج دریا بر کناری رفت رفت

گر مرا او با رقیبش در مقامی دید دید

در میان با دوست گر بوس و کناری رفت رفت

گر دلم از آتش آن زلف مشکین سوخت سوخت

وز بخورش در دماغم گر بخاری رفت رفت

در زیارت گاه در دم گر نیازی هست هست

سوزناکی گر به زاری در مزاری رفت رفت

عشق اگر در بی قرای جان ما را داشت داشت

از پشیمانی چه حاصل گر قراری رفت رفت

آفت جان نزاری رغبت دل بود بود

نیم جانی در سر دل رفت آری رفت رفت

گنج اگرچه دیر دیدم رنج ضایع نیست نیست

چون وصالی یافتم گر انتظاری رفت رفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام