گنجور

شمارهٔ ۳۳۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

هر کجا بی دلی و برناییست

مانده در دام عشق زیباییست

من اگر دوست را ندارم دوست

پس همه عمر من تمناییست

لایق درد عشق شیرینی

هم چو فرهاد درد پیماییست

متنعّم چو خسروِ پرویز

پس رو عشق نیست خودراییست

عدم مطلق است در باطن

گر به ظاهر وجود ماناییست

آسمان هم چو ذره سرگردان

از پی صحبت دل آراییست

بل که هر ذره یی که می بینی

دل مجروح نا شکیباییست

طمع استقامت اندر عشق

راستی را محال سوداییست

نقد را باش از آن که آینده

حالیا وعده یی به فرداییست

باش گو منتظر به پروانه

هر که را مهلتی و پرواییست

پنجه ی عشق را فرو بردن

نه به بازوی هر تواناییست

گر چنین نیست پس به هر گوشه

از چه هر روز تازه غوغاییست

آخرای دوستان نزاری زار

گر دمی می زند هم از جاییست

گر چه خفاش وار محجوب است

مولَعِ آفتاب سیماییست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.