گنجور

شمارهٔ ۳۰۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

عقل اگر گوید به وصل عشق حاجتمند نیست

راست میگوید که ضدّان را به هم پیوند نیست

بندگی کن تا بود در حضرت عشقت قبول

پادشاهان را به استحقاق خویشاوند نیست

امر و نهی عشق جاویدست در ملک وجود

طمطراق عقل حالا بیش روزی چند نیست

دوست چون از در درآمد خانه خالی شد ز غیر

خانه ی دل غیر جای خلوت دلبند نیست

گر شدم شوریده ی زنجیره ی زلفین دوست

بند فرماییدش آن را کش قبول پند نیست

پالهنگ شوق باید گردن مشتاق را

آهنی بر پای نادانی نهند این بند نیست

زین شکر نی کز زمین قهستان برخاسته ست

خوب تر در مصر اگر انصاف خواهی قند نیست

الحق از جان هیچ شیرین تر بود شیرین تر است

خود لبش میگوید آنک حاجت سوگند نیست

چون نزاری تشنه ای وز چشمه های چشم سر

در میان بحر غرقاب است و هم خرسند نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام