گنجور

شمارهٔ ۲۸۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

کار ما با نفسِ بازپسین افتاده ست

آخر ای دوست همه مهرِ تو کین افتاده ست

تا مگر رسمِ عیادت ز جهان برخیزد

در میان این همه تعویق ازین افتاده ست

نه همانا که ز تأثیرِ مرض رنجه شود

هر که را هم نفسی چون تو قرین افتاده ست

ندهد خاصیتِ چشمۀ نوشینِ لبت

حوضِ کوثر که درو ماءِ معین افتاده ست

بر درِ روضه که دیده ست زمانی بوّاب

با رقیبِ تو مرا راست همین افتاده ست

من و بی داد کشیدن تو و شلتاق و عقاب

آری از بدوِ ازل حکم چنین افتاده ست

چارمیخِ غمِ عشقِ تو بمانده ست دلم

راست در حلقۀ زلفِ تو نگین افتاده ست

غمِ تنهایی و اندوهِ جدایی هیهات

این همه قسمِ نزاریِ حزین افتاده ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام