گنجور

شمارهٔ ۱۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گر تو نگویی به من من به که دانم ترا

در نظر دیده ای دیده از آنم ترا

من به خود الا چو خود هیچ نبینم دگر

حیف بود گر زخود باز ندانم ترا

هستی من نیستی جز به وجود تو نیست

بود توانم به تو دید توانم ترا

هرچه تو گویی بیا آمدم از تو به تو

من کی ام اندر میان هم به تو خوانم ترا

هم تو نهی بر دلم دست و ترحّم کنی

از تو به بازوی خود کی بستانم ترا

من به جهان در که ام کالبدی نیم جان

گر تو نگویی که من جان و جهانم ترا

جان نزاری به تو زنده والّا نبد

با تو توان بودنی بی تو، چه دانم ترا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن