گنجور

شمارهٔ ۱۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

برخیز ساقیا بده آب حیات را

چون روح کن به معجزه احیا موات را

در حقّ من به ناحق اگر طعنه یی زنند

من نشنوم ز مدّعیان ترّهات را

کو روح معجزی که گر از من کند قبول

در وجه یک قنینه نهم کاینات را

یک ذره عشق بود که از ابتدای کَون

بر من فرو گرفت چنین شش جهات را

می مایه حیات وجودست قصّه چیست

بسط و فرح ازوست نفوس و ذوات را

بسیار در منافع او رنج برده ایم

هم آزموده حل کند این مشکلات را

می نوش بر نبات لب چشمه خضر

ذوقی دگر بود لب چشمه نبات را

رهبان اگر به خواب بدیدی جمال دوست

کی التفات کردی عزی ولات را

محمود تا جمال ایازش نمود روی

برهم شکت بت کده سومنات را

گر می کند نزاری بی چاره بی خودی

سرمایه دگر بود اهل ثبات را

فرتوت عشق را به سر خود چه اختیار

هرگز به خود سفینه سبب شد نجات را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام