گنجور

شمارهٔ ۱۵۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

می بیارید که می داروی درد حکماست

مکشیدش که نیاید مدهیدش که نخواست

می به تکلیف نباید به کسی داد به زور

جز به مخمور و به این قاعده تکلیف رواست

می به نزدیک بهائم چه بها ارزد هیچ

برو از زنده دلان پرس که جان را چه بهاست

دائم از ماهِ قدح در عرقِ تشویرست

چشمه ی نیّر خورشید که در عین ضیاست

راح بر طلعت محبوب بود راحت روح

مونس و هم دم آن نیز که از دوست جداست

صیقل زنگ زدای است ز مرآت وجود

روح بخشی که نسیمش حسدِ بادِ صباست

خویش را باز نمودیم معیّن که چه ایم

مدعی از پی ما عیب کنان بهر چه راست

سر طامات نداریم چو تقلید پرست

مذهب مدعیان زرق و نفاق است و ریاست

هرکسی را روشی باشد و رویی و رهی

راه و روی و روش ما به درِ اهلِ صفاست

جوهری صاف تر از می نبود ای صوفی

از نزاری بشنو تا به تو برگوید راست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام