گنجور

شمارهٔ ۱۳۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

چون جمله تویی بهانه برخاست

شکل دویی از میانه برخاست

پس من ز میان برون شوم به

کاین فتنه هم از دوگانه برخاست

عشق آمد و در میانه بنشست

فریاد ز هر کرانه برخاست

عکسی ز جمال دوست بنمود

تا شور و شر از میانه برخاست

از زخمهٔ زهرهٔ غزل‌خوان

این زمزمه‌ عاشقانه برخاست

کای بی‌خبرانِ خفته بلبل

از بهر گل شبانه برخاست

مرغ از پی کسب صید کردن

شب‌گیر ز آشیانه برخاست

پس طالب دوست را بباید

یک صبح مولّهانه برخاست

خود عاشق صادق از سر جان

در حال محققانه برخاست

مشنو که مجاورست هر کو

از تربت آستانه برخاست

عشق از تو نزاریا چو بستد

یک‌باره تو را بهانه برخاست

از خاطر نازکت به کلّی

اندیشهٔ احمقانه برخاست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام