گنجور

شمارهٔ ۱۳۳۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

زان خوشه نغوله که آونگ می کنی

بل زان دو فتنه این همه نیرنگ می کنی

هر روز بامداد به عمدا بر آفتاب

نقشی دگر به شعبده ی رنگ می کنی

تا نیلِ حُسن بر ورقِ ماه میکشی

هم چون نهنگ سویِ دل آهنگ می کنی

پیشانیِ فراخ گره می زنی به حسن

بر چشم ما فراخ جهان تنگ می کنی

خوبان خضاب دست به حنّا کنند و تو

سر پنجه بلور به خون رنگ می کنی

در آتشم چو بوته عمدا همی بری

بازم چو زر به تجربه بر سنگ می کنی

یک بار با نزاری بی چاره صلح کن

با زینهار خواه چرا جنگ می کنی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام