گنجور

شمارهٔ ۱۳۳۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دل میبری به غارت و شلتاق می کنی

وز غمزه فتنه ها که در آفاق می کنی

پنهان ز خلق میکنم این راز و بر سرم

چشمانِ مست خود را ایغاق می کنی

اینجوی توست عرصه ی ملک وجود را

اینجوی خاص بهر چه بُل غاق می کنی

کس را اگر به واسطه ی تاج عدل کرد

تو در زمانه ظلم به بغتاق می کنی

شب تا به روز خونِ دل است این نه آبِ سر

کز چشم ما روانه بر اطلاق می کنی

هم عاقبت به خسرو عادل رسد مگر

جوری که بر نزاری مشتاق می کنی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام