گنجور

شمارهٔ ۱۳۱۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

اگرت معیشتی هست و کفافِ کامرانی

به مرادِ خویش برخور ز درختِ زندگانی

می و چنگ و کنجِ خلوت سه چهار یارِ هم‌دم

به از این دگر چه باشد ز نعیمِ این جهانی

به غنیمتِ جوانی ز بهارِ عمر برخور

که نه بهتر از بهارست و نه خوش تر از جوانی

دمِ نقد خوش برآور ببر از غمِ جهان دل

ز میانِ جان رضا ده به قضای آسمانی

بنشین به تازه‌رویی ز زمانه داد بستان

به سماعِ ارغنونی به شراب ارغوانی

بده آبِ تلخ صافی نه که قوتِ جانِ شیرین

نه که آفت المجانین نه که غایت الامانی

قدحِ گران روان کن که سرِ گران ندارم

سبکش بده گرانی که برون برد گرانی

به صفِ خُمار بر زن به مبارزانِ باده

که به حمله مصافش ز جهان برون جهانی

چو مهِ قدح برآید چه کند خمار ظلمت

جز از آن که رختِ زحمت به عدم برد نهانی

به طلوعِ روز بنگر که چراغ چون نزاری

نفسی برآرد اما به هزار ناتوانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام