گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

مهر ماه آمد بیار ای ماهِ مهرافزای می

از رگِ جانِ صراحی هر زمان بگشای می

وا نگر کز دست رفتم غمزه ای بر ما گمار

پیش تر کز پا درآیم بر سرم پیمای می

سحرِ مطلق می کند طبعِ مسیح انفاسِ من

هر چه در مغزِ پرآشوبم بگیرد جای می

دسته ی گل هر که را از باغِ طبعم آرزوست

بی تقاضا گو مرا تشریف می فرمای می

بر فشانند آستینِ رقص تا دامانِ ماه

گر نهد در محفلِ پرهیزگاران پای می

تا ببینی خویشتن را چون دراندازد به جام

امتحانی کن به خورشیدِ فلک پیمای می

پیل با او بس نیاید زآن که وقتِ امتحان

کودکی بر سازد از پیرِ فلک فرسای می

جام بر کف گیر و چون خم سینه صافی کن نخست

تا نماید با تو جان در جامِ خون پالای می

جام بی می هیچ ننماید بدان کز ابتدا

می نمود احوال در جامِ جهان آرای می

هر نکت سرّیست کز غیب آمده اینک ببین

می نماید معجز از طبعِ سخن پیرای می

وین نه زآن می باشد ای بابا که هر کس می خورند

از نزاری باز پرس ای وای می ای وای می

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.