گنجور

شمارهٔ ۱۲۹۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

هر که را دادند از آن خمخانه می

دستِ هشیاری بشوی از کارِ وی

توبه ی ما خواه محکم خواه سست

تا چه خواهی کرد ازین افسانه هی

تا نیاید بیش بر دنبالِ ما

عقل بی تمییز را کریم پی

کُلُّ شَی ءٍ هالِک اِلّا وَجهَهُ

وجهِ دیگر کو کدامین کلّ شی

وعدۀ طیّ سما بر ما گذشت

این سجل را نیز هم کردیم طی

عقل و نفس و جان و جسم و دین و دل

فوق و تحت و یمن و یسر و نور و فی

راست می خواهی حجاب اند این همه

قیس از خود رفت بیرون نی ز حی

راست باش و راست رو اینک صراط

آخر ای بابا قیامت کو و کی

خویشتن بین باز مانده ست از سلوک

گم هم از گامِ نخستین کرد پی

چون نزاری جرعه نوش خضر باش

تا بدانی چیست میّت کیست حی

مردِ این معنی نه ای دعوی مکن

ور دوا خواهی مپیچان سر ز کی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام