گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

کُشتی ز بس انتظار تا کی

ای یار فریب یار تا کی

رخساره به خونِ دیده رنگین

از دستِ تو ای نگار تا کی

با ما نه قرار داده بودی

صبرِ دل بی قرار تا کی

فریاد ز روزگارِ هجران

بی‌دادیِ روزگار تا کی

من تا به میان فتاده در خون

نا بوده تو در کنار تا کی

من مست چو بلبلان و محروم

زان نرگس پر خمار تا کی

ای نور دو دیده ی نزاری

تا چند ز انتظار تا کی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.