گنجور

شمارهٔ ۱۲۶۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

به دست بی خبران چیست هیچ سرزنشی

دریغ اگر به دل افسردگان رسد تپشی

ز خُبثِ مدعیان اهل حق نیندیشند

به نیک بخت چه نقصان رسد ز بد کنشی

نخورده معترض از ذوقِ عشق بی خبرست

چه سود تا ندهندش ازین قدح چششی

چه منفعت ز حصولِ مراد گولی را

که روح تازه ندارد به روی خوش منشی

جماعتی که محبت ز فطرت آوردند

خلاصه ی دلِ ایشان به هم کند کششی

مریدِ عشقم و الّا به حکمِ اونروم

که می نماید ازین خوب تر به من روشی

غذا ز خونِ جگر ساختم چو می بینم

که نیست با من از این سازگارتر خورشی

نزار یا نتوان شد به خود کسی که نهال

به اصل باز نشد تا نیافت پرورشی

نشد هر آینه الّا به سعی آتش پاک

زری و سیمی کآلوده شد به غلّ و غشی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام