گنجور

شمارهٔ ۱۲۶۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گر به فرمانِ من سوخته خرمن باشی

من غلام تو و تو خواجگی من باشی

هیچ نقصان نکند مملکت حسنِ ترا

که کم آزار و نکو خلق و فروتن باشی

حاصل از کشتنِ من چیست همین هیچ دگر

خون بی‌داد گری کرده به گردن باشی

دشمن جان منی پس منِ مسکین چه کنم

دوست چون دارمش آن را که تو دشمن باشی

بی وفایی و جفا کاری و بی‌داد گری

خود تو پیوسته بدین کار معیّن باشی

حسنت از حد و نهایت بگذشت احسان کن

تا به اخلاق پسندیده مزیّن باشی

نفس سوختگان در دلِ سخت تو رسد

هم به دم نرم شوی گر همه آهن باشی

عقل شوریده رَوَد تا تو برین شیوه روی

شهر پر فتنه بود تا تو در این فن باشی

کی بماند مگر از شعرِ نزاری بیتی

گر تو در شهر چنین خانه برافکن باشی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام