گنجور

شمارهٔ ۱۲۰۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بی می منشین اگر دلی داری

وز عمر امید حاصلی داری

خرم دل بی غم تو گر خاطر

با عهد وصال مقبلی داری

مجنون شو و دم مزن دگر تا کی

خود را به محل عاقلی داری

از خود به در آی اگر از او خواهی

بشتاب که دور منزلی داری

دی گفت یکی که ای سر آشفته

همواره تو پای در گلی داری

گفتم چه کنم که من به گردابم

تو خوش بنشین که ساحلی داری

چندین چه کنی نزاریا زاری

بر پای مگر سلاسلی داری

موقوف چه مانده ای نمی دانم

جز محنت عشق مشکلی داری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام