گنجور

شمارهٔ ۱۱۸۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دو سه روز است که دیدار به ما ننمودی

مرحبا شاد رسیدی و کرم فرمودی

چه خطا رفت چه کردیم چه گفتیم چرا

سر گرانی به سرت کز چه غبارآلودی

چون بجستی که دگر باز نجُستی ما را

به چه مشغول شدی با که به خلوت بودی

درِ زندانم از آن شب که تو رفتی بسته‌ست

تا به امروز که بازآمدی و بگشودی

کس نگفته‌ست که مرده‌ست فلان یا زنده‌ست

هم عفاالله که بر بی‌کسی ام بخشودی

هر که مقبولِ ایازست غلامی کردن

پیشِ او به بود از سلطنتِ محمودی

تو مکن قصد نزاری که به پایت ریزد

جان به دستِ خود اگر طالب این مقصودی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام