گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

گر آتشی چو من در میان جان بودی

ز اندرون تو وقتی برآمدی دودی

نصیحتی که مرا می کنی به دیده قبول

بکردمی اگرم گوش خفته بشنودی

ز مطرب و می و چنگ ای پدر مکن منعم

که نه بری برم از کوشش تو نه سودی

بسا وجود که مردار با عدم رفتی

اگر نه عشق چنین قاتلی قوی بودی

وگر موکّلِ فطرت نداشتی بر سر

دلِ ستم گرِ ما را که کار فرمودی

ترا نمی‌شودِ ای ماه روی رغبتِ آن

که از وجود تو بی‌چاره‌یی بیاسودی

هلاک می‌کنی و روی می‌نمایی باز

سراب می‌کند از دور تشنه خشنودی

دریغ اگر بصری داشتی ملامت‌گر

که هم چو من نظری ناگه از تو بر بودی

نزاریا به بلا گر نمی‌بدی لایق

زمانه‌ات به سرِ عشق راه ننمودی

اگر مراد بدادی جهان به کس مجنون

ز هجر لیلی بی‌چاره تن نفرسودی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.