گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

هر کجا برفکند قامتِ جانان سایه

گوهر از سنگ برآرد اثرِ آن سایه

قدمش خاصیت فرّ همایی دارد

بر سرِ هر که فکند از سرِ احسان سایه

آفتاب است به رخساره و گسترده مدام

بر هر اطرافش از آن زلفِ پریشان سایه

پس روِ رایت حسنش چو قمر بسیارند

لازم است از پیِ خورشیدِدرخشان سایه

دل‌برا پس رویِ چرخِ سراسیمه مکن

هر زمان چون فلک از من بمگردان سایه

اشکم از آرزویِ رویِ تو چندان برود

کافکند آبله بر دیده ی گریان سایه

بر سرِ بحر کنارم چو نشست ابرِ دو چشم

اوفتد بر فلک از کثرتِ طوفان سایه

عقل زایل شود از من چو تو بنمایی روی

کند از مطلع خور میل به نقصان سایه

ظلمت و نور به هم گر نبود چون فکند

خطِ مشکینِ تو بر طلعتِ رخشان سایه

شب که دیده‌ست درآمیخته با روز آخر

زآن که در عین ضیا کی بود امکان سایه

تا ببندد چو مغان پیش خیالت زنّار

نفکند زلفِ تو بر هیچ مسلمان سایه

سایه بر کارِ نزاری فکن ای سروِ بهشت

که جگر سوخته را تازه کند جان سایه

مردم شیفته بی سایه نباشد گویند

پس منِ شیفته را کو اثری زان سایه

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.