گنجور

شمارهٔ ۱۱۱۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دلم بر آتشِ هجران بسوخت زار اندوه

رخم به خونِ جگر کرد لاله‌زار اندوه

ز دست عشوه هنوزم نداده بود خلاص

فکند بازم در پایِ انتظار اندوه

نه ممکن است که بی‌پای‌مردیِ شبِ وصل

مرا برون کند از دستِ روزگار اندوه

ز دستِ دل چه کنم کارِ من به جان آمد

ز بس که دست و دلم می‌برد ز کار اندوه

اگر فراقم ازین دست پای بردارد

برآورد ز دل و جانِ من دمار اندوه

به لب برآورد از حقّه بدن جانم

به دستِ شعبده هر دم هزار بار اندوه

نه بر مشاهده ی طلعتِ تو در حلقم

زقوم و زهر کند جامِ خوش‌گوار اندوه

چو از میان تو گویم چراست آن که مرا

ز سیلِ چشم چو جیحون کند کنار اندوه

نماز شامِ غریبان قیامتی دگرست

قیاس کن چه کند در شبانِ تار اندوه

مدارِ عشق نباشد نزاریا بر هجر

به کامِ دل بسی عاقبت مدار اندوه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام